تبليغاتX
آیات بینات (گروه علمی فرهنگی آیات)

" بسم رب الشهداء والصديقين "
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
(وبلاگ تخصصی شهدای شهرستان ارسنجان)    
لیست اسامی شهدای شهرستان ارسنجان

مسئولین گروه

غلام حسین زارع پي ام  /   آفلاين ايميل اضافه به اد ليست ياهو

تاريخ شروع فعاليت از تاريخ 22/8/1384

درباره وبلاگ

 هشت سال دفاع مقدس و ایثارگری و رشادت های رزمندگان و ایثارگران و بویژه شهادت بهترین جوانان ایران اسلامی برگ زرینی است بر افتخارات عظیم امت اسلامی ، صحنه ایی که انسان هایی بزرگ و با ایمان با روح اخلاص و معنویت و توکل بر خداوند متعال و اطاعت از ولایت رهبری – تمام وجود و هستی خویش را به مسلخ عشق بردند بی شک تمام لحظات این نمایش بزرگ ، عبرت انگیز بسیار واضح و مبرهن است که بزرگترین آموزگاران این صحنه ، شهدای گرانقدری هستند که جان خود را در این راه مقدس فدا نمودند و ارزشمندترین درس آموزنده به جوانان امروز و آینده ، درس شهادت طلبی و زنده نگهداشتن فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه است . امروز و آینده فرهنگی که اسلام و مسلمین را بیمه کرده و خواهد کرد. تجلیل از شهیدان و تبیین روش و منش آنان برای نسل های حال و آینده امری ست کاملاً ضرروی ، چون در حال حاضر در عصر تاخت و تاز و شبیح خون فرهنگی هستیم و با توجه به پیشرفت تکنولوژی و فناوری اطلاعات و عزم دشمنان قسم خورده نظام برای گمراه کردن جوانان این مرز و بوم ، بدین منظور گروه علمی فرهنگی آیات (وبلاگ تخصصی شهدای شهرستان ارسنجان) بر خود واجب دید تا به نبرد متقابل با آنان دست زند و در جهت ترویج فرهنگ غنی شهید و شهادت بخشی از این مسئولیت خطیر را بعهده گیرد. گروه علمی فرهنگی آیات شهرستان ارسنجان با تلاش و همت جمعی از جوانان غیور و متعهد در سال 1384 در اجرای منویات مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... خامنه ای "مدظله العالی" مبنی : بر زنده نگهداشتن یاد و خاطره کمتر از شهادت نیست با راه اندازی وبلاگ تشکیل گردید. گروه علمی فرهنگی آیات شهرستان ارسنجان آماده دريافت نظرات، پيشنهادات و انتقادات شما جهت پرباری مسئولیت خود مي باشد.

مازنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 آرشیو موضوعی
شهید و شهادت
ائمه و ولایت
ولی فقیه و جوانان
انتظار و منتظر
نیایش
شهیدان زنده (جانبازان)
دل نوشته ها

 آرشیو مطالب
شهریور 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

 یاران آیات
شهید من / .:.:. بمب گوگلی .:.:. / شهدای گمنام / مجمع وبلاگ نویسان مسلمان / شبکه امام مهدی (عج) / سبکبلان / امیر دلها / سیستان / سایت جامع دفاع مقدس / انصار الشهدا / سایت تخصصی شهدا / شهادت هنر مردان خداست / غروب شلمچه / یاد یاران / آسمانیان / دفتر توسعه وبلاگ دینی / سوزن بان / مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی / پروانه ی مهاجر / سرداران دفاع مقدس / ایثار / صراط مستقیم / بازمانده تنهـا ـ وبلاگ شخصي سيد محمد انجوي نژاد / مردان خورشید / کانال ماهی / پلاک / سایت راهیان نور / وبلاگ راهیان نور / سایت حماسه / میعاد گاه عاشقان / صلوات کلید بهشت / پسورد عالم غیب / سایت اینترنتی پیامبر اعظم / موسسه موعود / تو را من چشم در راهم / یاد داشتهای استشهادی فدایی / وبلاگ مسعود ده نمکی / خاطرات جبهه حمید داودآبادی / محمد علی رامین / یا زهرا (س) یا علی (ع) / فانوس / رد پای ایمان / حدیث نگار / پایگاه اطلاع رسانی شیعیان / دل نوشته های دو دختر شهید / دفتر سرخ / هفت قدم تا دوست / محکم * ساعتهای آرامش یک قلب راز گو / دشت لاله ها / اکسیر مهر / طرح تمهید / گمنام آشنا / تخريبچي دوران / پیامبر امید / عطر نرگس / طلوع وصال / نگاهی نو / ترنم انتظار / اَلسـّلامُ علیـک یا اَبا صالِحَ المَهدی / «"یادداشت های یک خبرنگار"» / ایثار / شلمچه / .:: شوق دیدار ::. / عشق یعنی ... / حدیث عشق / حزب الله مي رزمد / کجایید ای شهیدان خدایی / پايگاه اطلاع رساني حماسه / قافله شهدا / مزارشهدا / سیره ی معصومین / پایگاه مذهبی یا غریب / تبلیغ رایگان وبلاگها / شعار و شعر و شور / خانم حسینیم / خیمه گاه / دولت عشق / شلمچه / ایستگاه آخر ... بهشت / یا مهدی ادرکنی / شهید نامه (گروه علمی فرهنگی آیات) / افلاکیان / سی صد و سیزده بهشتی / ماه بني هاشم عباس (ع) / بچه های قلم / قدر خودتان و زمان را بدانید / شهید محمد عبدی / بچه های ارسنجان / حجاب و عفاف / اینجا پرنده ... /

لوگوي آيات بينات
آيات بينات






Powered by WebGozar



گروه علمی فرهنگی آیات در نظر دارد جهت ترویج و شناسایی اهداف مقدسه خود به عموم دوستان گرامی لوگوی خود را در سایت ها و یا وبلاگ ها قرار دهد لذا دوستان گرامی می توانند در صورت تمایل کد زیر را کپی کرده و سپس پس از تگ <BODY> قرار داده. تمهیداتی که سنجیده شده با قرار دادن دو کد زیر به طور خودکار در هر شرایط زمانی آخرین طرح مناسب آن بر روی وبلاگ شما قرار خواهد گرفت.   و دیگر لازم نیست هر بار کد را تغییر دهید. در شرایطی هم که مطلب خاصی نباشد به طور خودکار تصویری نمایش داده نمی‌شود.

برای دریافت کدها به آدرس زیر مراجعه نمایید.

www.ayat-bayenat.ir/logo

 
کد گوشه‌ی بالا سمت راست:
کد گوشه‌ی بالا سمت چپ:

از دوستان عزیز درخواست می شود در صورت تمایل و استفاده از لوگوهای گروه حتماً به گروه خبر دهند تا اسامی آنها در سایت ثبت شود.
وبلاگ آیات / سردار عشق / حجاب و عفاف /

 
غربت من
در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 20:4

  نمی دونم چرا اینقدر شهدا غریبند . نه فکر کنم غربت از خود ما یعنی من باشه چون شهدا از همه آشنایان به خدا نزدیک ترند . دلم خون شده هر جا اسم شهدا می آورم یه جورایی منو از خود شون میرونن . آخه چرا ؟؟ میگن کو جنگ کی دیکه یادشه ؟؟ تموم شد و رفت !!! حالا به نظر شما خدا رو خوش می یاد اینجوری با شهدا برخورد کنیم ؟؟
از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلورخونشان به شما دوخته است بپاخیزید واسلام وخود را در یابید. (محمد ابراهیم همت)


لینک ثابت
نويسنده : غلام حسین
موضوع : دل نوشته ها
نظرات شما :

میلاد نور
در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 8:24

  

 

سلام میلاد نور حضرت امام محمد باقر (ع) رو بر همه پیروان آن حضرت تبریک می گم


لینک ثابت
نويسنده : غلام حسین
موضوع : ائمه و ولایت
نظرات شما :

اینجا کجاست ... ؟
در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 23:16

  

تپه نورالشهدا شهرستان ارسنجان 

 

اینجا تپه نورالشهدا آرامگاه پنج تن از یاران دیار
نام : شهید گمنام
نام پدر : روح الله
تاریخ شهادت : نامعلوم
تاریخ رجعت : 28/3/1386
اعضا خانواده : ملت غیور ایران ، علی الخصوص مردم شهید پرور ارسنجان
با وضو وارد شوید ، اینجا محلی است که حضرت فاطمه زهرا (س) برای ملاقات یاوران حسین (ع) رفت و آمد دارند
باید در این عصر تزاد دل و تکنولوژی با قلم علم در راه شناسایی هر چه بهتر راه شهدا برای جوانان نسل سوم قدم برداشت
پس به امید موفقیت همراه با کاروان گروه علمی فرهنگی آیات
تصاویر زیر مربوط به تپه نورالشهدا مدفن پنج شهید گمنام می باشد

تصویر شماره 1
تصویر شماره 2
تصویر شماره 3
تصویر شماره 4
تصویر شماره 5
تصویر شماره 6
تصویر شماره 7
تصویر شماره 8
تصویر شماره 9
تصویر شماره 10
تصویر شماره 11
تصویر شماره 12
تصویر شماره 13
تصویر شماره 14
تصویر شماره 15


لینک ثابت
نويسنده : غلام حسین
موضوع : 
نظرات شما :

حس غریب ستاره
در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 22:13

  

 


لینک ثابت
نويسنده : غلام حسین
موضوع : 
نظرات شما :

شهید زنده
در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 9:10

  

غلامـرضا عـالی‌
آن‌ روز صبح‌، كه‌ 17ـ16 سالم‌ بود، وقتی‌ خواستم‌ از خانه‌ خارج‌ شوم‌، غسل‌ شهادت‌ كردم‌ و با خانواده‌ام‌خداحافظی‌ مفصلی‌ كردم‌. یكراست‌ رفتم‌ به‌ پایین‌ میدان‌ وثوق‌ تهران‌ نو، اول‌ خیابان‌ نیروی‌ هوایی‌، مقابل ‌یكی‌ از درهای‌ بزرگ‌ پادگان‌ نیروی‌ هوایی‌. همراه‌بچه‌های‌ محل‌ رفتیم‌ روی‌ ساختمان‌ سه‌ طبقه‌ای‌ كه‌ برخیابان‌ اشراف‌ داشت‌، مستقر شدیم‌. آن‌ روز با روزهای‌ دیگر فرق‌ داشت‌. حال‌ هوا و تحرك‌ مردم‌، خبر از حادثه‌ای‌ سخت‌ می‌داد.

بالای‌ پشت‌ بام‌ ساختمان‌، كوكتل‌ مولوتف‌هایی‌ راكه‌ درست‌ كرده‌ بودیم‌، آماده‌ ساخته‌ و هر آن‌ انتظار آمدن ‌مزدوران‌ شاه‌ و گارد جاویدان‌ (لشكر نیروهای‌ مخصوص‌ شاه‌) را می‌كشیدیم‌. ساعتی‌ نگذشته‌ بود كه‌سر و كله‌شان‌ پیدا شد. كاروانی‌ عظیم‌، تانك هاو نفربرهامی‌آمدند و در پیشاپیش‌ آنها جیپ‌ فرماندهی‌بود.كوكتل‌ها را یكی‌ پس‌ از دیگری‌ پرتاب‌ كردیم‌. در آن‌ شلوغی‌ و نبرد رویارو با دشمن‌، توانستم‌ سه‌ تانك‌ و نفربر را به‌ آتش‌ بكشم‌ و از كار بیندازم‌. خیلی‌ خوشحال‌بودم‌ و خدا را شكر می‌كردم‌. فرمانده‌ آن‌ واحد (بعدهافهمیدم‌ نامش‌ سرهنگ‌ لطیفی‌ بود و با پیروزی‌ انقلاب‌،اعدام‌ شد) از جیپ‌ پیاده‌ شد و رفت‌ پشت‌ تیرباری‌ كه‌روی‌ تانك‌ بود. خبر نداشتم‌ چه‌ چیزی‌ در انتظارم‌ است‌.رفتم‌ روی‌ لبه‌ پشت‌ بام‌، كوكتل‌ مولوتف‌ را بالا بردم‌ وپرت‌ كردم‌. یك‌ آن‌ احساس‌ كردم‌ چیزی‌ به‌ سرم‌ خورد كه‌ گیجم‌ كرد. همه‌ جا برایم‌ سیاه‌ شد. به‌ دنبال‌ آن‌،ضربه‌ سختی‌ را احساس‌ كردم‌ و دیگر هیچ‌ چیزنفهمیدم‌.
خودم‌ كه‌ متوجه‌ نشدم‌، ولی‌ بعدها دوستانی‌ كه‌همراهم‌ بودند، گفتند دو گلوله‌ تیربار به‌ سرم‌ خورد،نتوانستم‌ خودم‌ را كنترل‌ كنم‌ و از همان‌ بام‌ طبقه‌ سوم‌ به‌ كف‌ پیاده‌ رو افتادم‌. مرا داخل‌ آمبولانسی‌ گذاشتند و به‌بیمارستان های‌ اطراف‌ برده‌ بودند. از قضا، راننده‌آمبولانس‌ یكی‌ از فامیل های‌ خودمان‌ بود. هر كجا كه‌ سرزد، نتوانست‌ مرا بستری‌ كند. یك‌ آن‌ شك‌ می‌كند،ماشین‌ را كناری‌ نگه‌ می‌دارد و بالای‌ سرم‌ می‌آید. درمعاینه‌ اول‌ متوجه‌ می‌شود هیچ‌ گونه‌ علائم‌ حیات‌ در من ‌وجود ندارد. سرانجام‌ مرا به‌ بهشت‌ زهرا(س‌) می‌برد. آن‌طوری‌ كه‌ می‌گفتند، سه‌ ـ چهار روز مرا قاطی‌ جنازه‌شهدا داخل‌ سردخانه‌ گذاشته‌ بودند. تمام‌ لباس هایم‌ را درآورده‌ بودند. خون‌ زیادی‌ از بدنم‌ رفته‌ بود و زخم هایم‌ هم‌باز بود و از همه‌ مهم تر میان‌ اجساد، در سرمای‌ بسیار زیاد داخل‌ سردخانه‌، سه‌ چهار روز بی هوش‌ مانده‌ بودم‌.
وقتی‌ بدن‌ مرا برای‌ دفن‌ آوردند، چون‌ هیچ‌ مدرك‌ شناسایی‌ همراهم‌ نبود، می‌ خواستند به‌ عنوان‌ شهیدگمنام‌ دفن‌ كنند؛ یكی‌ از دكترهایی‌ كه‌ آنجا بوده‌ شك‌ می‌كند. در حین‌ معاینه‌، متوجه‌ می‌شود نبض‌ گردن‌ من‌ می‌زند. سریع‌ لباسی‌ را كه‌ دم‌ دستشان‌ بود به‌ تنم‌پوشاندند و با آمبولانسی‌ به‌ بیمارستان‌ شریعتی‌ فعلی‌بردند. دست‌ بر قضا، لباسی‌ را كه‌ تنم‌ كرده‌ بودند، متعلق‌بود به‌ یكی‌ از سربازان‌ نیروی‌ هوایی‌ كه‌ روی‌ اتیكت‌ آن‌نام‌ «امیر مرادی‌» نوشته‌ شده‌ بود. از آن‌ روز به‌ بعد كه‌ درحالت‌ گیجی‌ و بی‌هوشی‌ بودم‌، به‌ اسم‌ امیر مرادی‌ در بیمارستان‌ ثبت‌ شدم‌.
خانواده‌ام‌ همه‌ بیمارستان ها را جست‌ و جو كرده‌بودند، ولی‌ چون‌ نامی‌ از غلامرضا عالی‌ ندیدند، ناامیدشدند و پس‌ از اظهارات‌ همان‌ فامیل مان‌ كه‌ راننده‌آمبولانس‌ بود و جسد مرا به‌ بهشت‌ زهرا برده‌ بود، به‌آن جا رفتند كه‌ به‌ آنها پاسخ‌ داده‌ شد: «جسد او را در یكی‌از قبرهای‌ گمنام‌ دفن‌ كرده‌ایم‌.»
از آن‌ روز به‌ بعد،خانواده‌ام‌ بر سر قبر شهیدی‌ گمنام‌ كه‌ نام‌ من‌ را بر آن‌ نوشته‌ بودند، عزاداری‌ می‌كردند.
مدتی‌ در روزنامه‌ها عكسم‌ به‌ عنوان‌ «جوان‌گمشده‌» چاپ‌ شد. بعدها كه‌ مراسم‌ ختم‌، شب‌ هفت‌ و حتی‌ چهلم‌ هم‌ برایم‌ گرفتند، عكس‌ و اطلاعیه‌ام‌ در روزنامه‌ چاپ‌ شد. حتی‌ یك‌ بار تلویزیون‌ مرا درحالی‌ كه‌وضعیت‌ ظاهری‌ صورتم‌ بر اثر جراحات‌ وارده‌ عادی‌ ومشخص‌ نبود، نشان‌ داد و به‌ نام‌ امیر مرادی‌ معرفی‌ كرد.مادرم‌ بعدها می‌گفت‌: «وقتی‌ تو را در تلویزیون‌ دیدم‌،نشناختم‌ و كلی‌ گریه‌ كردم‌ كه‌ ما پسرمان‌ شهید شده‌، او را گم‌ كرده‌ایم‌، و این‌ جوان‌ مجروح‌ شده‌ و زنده‌ است‌،ولی‌ پدر و مادرش‌ از او خبری‌ ندارند.»

سرانجام‌ به‌ همت‌ یكی‌ از پرستاران‌ زحمتكش‌ بیمارستان‌ توانستم‌ خانواده‌ام‌ را خبر كنم‌. این‌ خواهر گرامی‌، پس‌ از مدتی‌ كه‌ حالم‌ بهتر شد، ابتكار جالبی‌ بخرج‌ داد و عكس های‌ روزنامه‌ها را كه‌ مربوط‌ به‌ گمشده‌ها و حتی‌ شهدا بود، جلوی‌ من‌ می‌گرفت‌. آن‌زمان‌ به‌ خاطر اصابت‌ دو گلوله‌ به‌ سرم‌ كه‌ به‌ مغزم‌ هم‌آسیب‌ رسانده‌ بود، بدنم‌ فلج‌ شده‌ بود. حرف‌ اصلاً نمی‌توانستم‌ بزنم‌ و حال‌ وخیمی‌ داشتم‌. سرانجام‌ یكی‌از روزها با دیدن‌ عكس‌ خودم‌ در اطلاعیه‌ای‌ كه‌ برای‌ چهلمم‌ چاپ‌ شده‌ بود، خودم‌ را شناختم‌ و با ایما و اشاره‌به‌ آن‌ خواهر فهماندم‌ كه‌ این‌ عكس‌ من‌ است‌. آن‌ هم‌روزنامه‌ها را گشت‌ و عكس های‌ دیگر را كه‌ مربوط‌ به‌اطلاعیه‌ گمشدنم‌ بود، پیدا كرد و از طریق‌ شماره‌تلفنی‌ كه‌ آنجا ذكر شده‌ بود، به‌ خانواده‌ام‌ اطلاع‌ داد كه ‌فرزندشان‌ زنده‌ و در بیمارستان‌ است‌.
اولش‌ باور این‌ مسئله‌ برایشان‌ مشكل‌ بود. پسری‌ كه‌ برایش‌ مراسم‌ چهلم‌ گرفته‌ بودند و ظاهراً قبری‌ هم‌داشت‌، حالا زنده‌ شده‌ بود. اول‌ قبول‌ نمی‌كردند ومی‌گذاشتند به‌ حساب‌ اذیت‌ و آزار، ولی‌ با اصرار زیاد آن‌ پرستار، به‌ بیمارستان‌ آمدند و مرا شناختند.
درست‌ پس‌ از 45 روز كه‌ از 21 بهمن‌ 57می‌گذشت‌ خانواده‌ام‌ مرا یافتند.

بر گرفته از سایت جامع دفاع مقدس- ساجد


لینک ثابت
نويسنده : غلام حسین
موضوع : شهیدان زنده (جانبازان)
نظرات شما :

رد پای اشک ...
در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 12:38

       یکی می گفت : رفته بودم آسایشگاه شیمیائی ها، یکی از آنها می گفت:

                                         شرمنده آن بله ای هستم که  سالها پیش زنم گفت

 

 

 

 

گیر داده ام به خاکریز چشم

به قطره های پیاپی

به هشتصد و هشتاد و هشت قطره از این سُرم

که می ریزد

به همسرم که دانه ایست از تسبیح

 

با دو چشم سیاه

تو چرا درد می کشی عزیز؟

 

با دو چشم پراز شب اقیانوس/ عروس خانم!

تو اگر نمی گفتی بله

زحمت این سُرم ها کم می شد

زحمت این قطره ها که

چیک

چیک

فرو می روند توی رگها

توی چشم/ریز ریز/

می زنند/توی سرم که نیست حالا

 

پس تو چرا حرف می شوی هنوز؟

می نویسی تمام شد/ از سرخط شروع می کنیم؟

 

کو که حرف بزنیم پس

گیر داده ام به الفبا به فارسی

به ترکیب های وصفی و کنایی/باز

چه فرق می کند/خدا!/ تو که این همه خشکی داشتی، دریاهایت را چرا توی من ریختی تا دهانم کف کند؟

زهره بگوید...

چی؟

 

به ساحل کدام صخره می زنی سرباز! خشک نشوی زبانم لال

 

با دو چشم پر از شب اقیانوس/عروس خانم

تو اگر نمی گفتی بله...

چیک

چیک

تو اگر نمی گفتی... زحمت این سُرم ها...

چیک

چیک

می ریزد

توی چشم توی رگ ها

اشک و قطره

هنوز

 

به همسرم می نویسم:

کلمه خرج همین چیزهاست خب

گاهی لای زخم می ماند

این هم مرد و زن ندارد، روی این جاده ای که باید بروی،می روی

 

نه!

 

گفتم که، مردو زن ندارد/دارد؟

قطار و ریل هم که بیاوری توی شعر

باز همان تو می روی از اینجا وُ

من می روم از آنجاست دیگر

حالا انتخاب کن

تو با قطار می روی یا من پای پیاده راه بیفتم بروم/ همقطار!؟

 

 


لینک ثابت
نويسنده : غلام حسین
موضوع : شهیدان زنده (جانبازان)
نظرات شما :

نامه ای به برادران شهیدم
در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 23:23

  

نامه ای به برادران شهیدم

سلام

نمی دونم شما هم به اندازه من دلتنگ هستید ؟ حتماً با خود می گید دلتنگ چی ؟؟؟

درسته آن زمان که شما مشغول عشق بازی باخالق بودید من هنوز به دنیا نیامده بودم

ولی شما را می فهمم درد و دلهایتان را می دانم .

ربع قرن پیش شما شما به دیدار معبودتان نائل آمدید

و حالا جسمتان آرام گرفته

اگر چه به خیال بعضی مردم آرام گرفته اید

ولی به نظر من شما هنوز در حال نبرد هستید

هنوز هم خون پیشانیتان یا خونی که از سینه تان خشک نگردیده است و می جوشد .

شما همانانید که به حسین (ع) گفتید  یا لیتنا کنا معک

و درست در رکاب مولایتان جنگیدید .


لینک ثابت
نويسنده : غلام حسین
موضوع : شهید و شهادت
نظرات شما :

نگاهي به حقيقت شهادت
در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 21:33

  

 

شهادت فنا شدن انسان براي نيل به سرچشمه نور و نزديك شدن به هستي مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زيباترين شكل است. شهادت مرگي از راه كشته شدن است، كه شهيد آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبير قرآن ((في سبيل الله)) انتخاب مي كند. يعني شهيد در راهي كشته مي شود كه هر دو ارزش آگاهانه و في سبيل الله را داراست و چنين مرگي است كه به تعبير پيامبر((ص)) شريفترين و بالاترين نوع مردن است (اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ) و علي(ع) آن را گرامي ترين نوع مردن مي داند. (اَكْرُمُ المُوًتِ اَلْقُتْلُ)

شهادت همانا پايان دادن به فروغ درخشان حيات در كمال هشياري و آزادي است براي رسيدن به هدفي كه والاتر از حيات طبيعي است. شهادت پايان دادن به حيات طبيعي براي دفاع از ارزشهاي انساني در جامعه است. شهادت شكافتن كالبد جسماني براي رسيدن به مقام شهود و حضور الهي است. شهادت رسيدن به مرتفع ترين قله هاي كمال و انسانيت است. با توجه به تعاريف فوق، كسي كه مرگ شهادت را انتخاب مي كند ((شهيد)) ناميده مي شود. شهيد در لغت به معني ((گواه)) است و در اصطلاح به كسي گويند كه در مجراي شهادت قرار گرفته و در راه خدا كشته مي شود.

تعريف مشترك و جامع براي شهادت اين است كه : شهادت عبارت است از زندگي در حال هشياري، و آزادي در راه وصول به هدف عالي تر از زندگي طبيعي بواسطه شهادت. اين خصيصه و پديده اي است كه همه شهدا داراي آن مي باشند. در مقابل اين مرتبه والاي شهادت حداقل توصيفي كه مي توان براي شهادت در نظر گرفت عبارت است از اينكه : شهادت عبارت است از انقلاب دروني ناگهاني همراه با هشياري و آزادي در پايان دادن به زندگي دنيوي و مادي و رسيدن به حيات طيبه.

شهادت نوعي از مرگ نيست بلكه صفتي از ((حيات معقول)) است. زيرا حيات معمولي كه متاسفانه اكثريت انسانها را اداره مي كند، همواره خود و ادامه بي پايان خود را مي خواهد، ليكن در حيات معقول فرد آن زندگي پاك از آلودگي ها كه خود را در يك مجموعه بزرگي به نام جهان هستي در مسير تكاملي مي بيند كه پايانش منطقه جاذبه الهي است. شهيد با داشتن اين حيات خود را موجي از مشيت خداوندي مي داند كه اگر سر بكشد و در اقيانوس هستي نمودار گردد، رو به هدف اعلا مي رود و اگر فرود بيايد و كالبد بشكافد صداي اين شكاف عامل تحرك امواج ديگر خواهد بود كه آنهم جلوه اي ديگر از مشيت الهي مي باشد. لذا شهيد همواره زنده است و حيات و ممات او همواره صفتي است براي حيات طيبه و به مصداق آيه شريفه قرآن كه مي گويد :

و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءُ عند ربهم يرزقون

(169 آل عمران)

و گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شده اند، مردگاني هستند، بلكه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مندند.

شهيد همواره زنده است و مرگ او در واقع انتقال از حيات جاري در سطح طبيعت به حيات پشت پرده آن مي باشد.

شهادت فنا شدن انسان براي نيل به سرچشمه نور و نزديك شدن به هستي مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زيباترين شكل است. شهادت مرگي از راه كشته شدن است، كه شهيد آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبير قرآن ((في سبيل الله)) انتخاب مي كند. يعني شهيد در راهي كشته مي شود كه هر دو ارزش آگاهانه و في سبيل الله را داراست و چنين مرگي است كه به تعبير پيامبر((ص)) شريفترين و بالاترين نوع مردن است (اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ) و علي(ع) آن را گرامي ترين نوع مردن مي داند. (اَكْرُمُ المُوًتِ اَلْقُتْلُ)

شهادت همانا پايان دادن به فروغ درخشان حيات در كمال هشياري و آزادي است براي رسيدن به هدفي كه والاتر از حيات طبيعي است. شهادت پايان دادن به حيات طبيعي براي دفاع از ارزشهاي انساني در جامعه است. شهادت شكافتن كالبد جسماني براي رسيدن به مقام شهود و حضور الهي است. شهادت رسيدن به مرتفع ترين قله هاي كمال و انسانيت است. با توجه به تعاريف فوق، كسي كه مرگ شهادت را انتخاب مي كند ((شهيد)) ناميده مي شود. شهيد در لغت به معني ((گواه)) است و در اصطلاح به كسي گويند كه در مجراي شهادت قرار گرفته و در راه خدا كشته مي شود.

تعريف مشترك و جامع براي شهادت اين است كه : شهادت عبارت است از زندگي در حال هشياري، و آزادي در راه وصول به هدف عالي تر از زندگي طبيعي بواسطه شهادت. اين خصيصه و پديده اي است كه همه شهدا داراي آن مي باشند. در مقابل اين مرتبه والاي شهادت حداقل توصيفي كه مي توان براي شهادت در نظر گرفت عبارت است از اينكه : شهادت عبارت است از انقلاب دروني ناگهاني همراه با هشياري و آزادي در پايان دادن به زندگي دنيوي و مادي و رسيدن به حيات طيبه.

شهادت نوعي از مرگ نيست بلكه صفتي از ((حيات معقول)) است. زيرا حيات معمولي كه متاسفانه اكثريت انسانها را اداره مي كند، همواره خود و ادامه بي پايان خود را مي خواهد، ليكن در حيات معقول فرد آن زندگي پاك از آلودگي ها كه خود را در يك مجموعه بزرگي به نام جهان هستي در مسير تكاملي مي بيند كه پايانش منطقه جاذبه الهي است. شهيد با داشتن اين حيات خود را موجي از مشيت خداوندي مي داند كه اگر سر بكشد و در اقيانوس هستي نمودار گردد، رو به هدف اعلا مي رود و اگر فرود بيايد و كالبد بشكافد صداي اين شكاف عامل تحرك امواج ديگر خواهد بود كه آنهم جلوه اي ديگر از مشيت الهي مي باشد. لذا شهيد همواره زنده است و حيات و ممات او همواره صفتي است براي حيات طيبه و به مصداق آيه شريفه قرآن كه مي گويد :

و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءُ عند ربهم يرزقون

(169 آل عمران)

و گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شده اند، مردگاني هستند، بلكه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مندند.

شهيد همواره زنده است و مرگ او در واقع انتقال از حيات جاري در سطح طبيعت به حيات پشت پرده آن مي باشد.

شهادت فنا شدن انسان براي نيل به سرچشمه نور و نزديك شدن به هستي


لینک ثابت
نويسنده : غلام حسین
موضوع : شهید و شهادت
نظرات شما :

یا مهدی جان
در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 21:32

  

وقتي بيايي، نسل توفان در ركابت

جنگل به جنگل، اين سواران در ركابت

اي فرصت فرداي توفان مقابل

توسن‌ترين آتش ركابان در ركابت

وقتي بيايي روي بال اسب خورشيد

مردان تندر، يكه تازان در ركابت

اي ابتداي هر چه طغيان، چشمه‌ها هم

با جوشش صد رود طغيان، در ركابت

وقتي بيايي، آسمان نوشان خاكي

آتش نفس، بي‌مرگ مردان در ركابت

ما قامت سبز تو را از دور ديديم

و هر چه موج و هر چه توفان در ركابت

 

بتی که راز جمالش هنوز سربسته است     به غارت دل سودائیان کمر بسته است

به یازده خم می گرچه دست ما نرسید       بده پیاله که یک خم هنوز سربسته است 


لینک ثابت
نويسنده : غلام حسین
موضوع : انتظار و منتظر
نظرات شما :

گفتگو با خدا
در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 21:31

  

به نام زیباترین زیباها....

 

آیا هیچگاه در دل شب, دور از هیاهوی زندگی به آسمان پر ستاره نگاه کرده اید؟

و روح شما بعظمت و زیبائی آن مجذوب شده است؟

این احساس احترام و ستایش بعظمت و زیبائی و اظهار خضوع و تسلیم در برابر خالق آن نیایش نامیده می شود.

نیایش, ارتباط قلبی انسان با ذات عالم هستی...

نیایش, راز و نیاز درونی انسان است با کمال مطلق...

نیایش, پرواز انسان است بسوی پروردگار عالم...

نیایش, منحصر به انسانها نیست.

تمام موجودات عالم در نیایشی بزرگ شرکت دارند .

هریک بر زبان خود خدا را تسبیح می کنند.

شعله شمع خود نیایشی است و سوختن پروانه, نیایشی دیگر.....

خنده ی معصوم کودک نیایشی است و مهر پاک مادر نیایشی دیگر...

نیایش, یک مسیر روحانی و مکاشفه درونی است, که در آن عطاره ی وجود آدمی می جوشد, می سوزد, بر روح مبدل می شود, به بفراخنای عالم هستی بالا می رود ودر وجود کل, حل می گردد.

آدمی قلب دارد که مرکز احساس عرفانی و ارتباط با کانون نامرئی حیات و درک زیبائی است, این قلب با محصولات عقل سیراب نمی شود, نیایش, لطیف ترین و عمیق ترین نیاز فطری قلب است.

هنگام نیایش پرده های ضخیم عالم محسوسات از روی قلب بکناری می رود و مشعل فروزان روح آدمی نور افشانی می کند.

نیایش, آرامش ضمیر می اورد ...

نفس را تصفیه می کند....

روح را انبساط می دهد...

ایجاد نشاط می کند و ظرفیت وجود انسان را از کمال مطلق لبریز می نماید.

در میان نیایش ها نیایش عشاق, شوری دیگر دارد.

در میان عشاق عالم نیز, علی جایگاهی خاص دارد.

علی مظهر کمال و عشق و انسانیت , آنچنان عاشقانه راز و نیاز می کند که دل آدمی آب می شود, آن همه قدرت و شجاعت با آن همه خضوع و بندگی, آن همه شور وعشق , با آن همه ترس از فراق......

راستی که مافوق طاقت بشری است.

اگر پیرزنی ضعیف, که قدم به دروازه ی مرگ نهاده است, از ترس و وحشت در مقابل خدا تضرع کند, چندان تعجب آور نیست.

یا بیچاره ی مضطری که جبر زمان بیرحمانه خروش کرده است, اَمَن یُجیب بگوید.....

باز هم قابل درک است ولی آنجا که قدرتمندترین و بی نیاز ترین مرد روزگار از شب تا به صبح خاضعانه راز و نیاز می کند و می گرید, قابل فهم بشری نیست.

علی فریاد می زند: "خدایا من به خاطر ترس از جهنمت ترا نمی پرستم, به بهشت تو نیر طمعی ندارم .تو شایسته ی پرستشی و محرک من فقط عشق به توست!"

علی تاجر پیشه نبود که با خدای خود معامله کند و در ازاء عشق پاداشی بخواهد, عشق شیرازه ی حیات و هستی او بود و بدون عشق نمی توانست زنده بماند.......

 

 

"شهید دکتر مصطفی چمران"


لینک ثابت
نويسنده : غلام حسین
موضوع : نیایش
نظرات شما :

 


در جهت ترویج فرهنگ غنی شهید و شهادت، دفاع مقدس آیات بینات هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير[به جز مصارف تجاری] برای هيچ کس ندارد
 
Designed by Ayat Powered By BLOGFA
 
(تاريخ آغاز فعاليت، دوره جديد- 23/1/1387)